شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

118

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

اجتماعى اسلام به تار موئى بسته بود ، حسين عليه السّلام مىتوانست تسليم شود ؟ آيا در آن هنگام جز دست زدن به قيام و نهضت خونين چاره‌اى وجود داشت ؟ معاويه كار را به جايى رسانده بود كه اگر چند سال ديگر به همان گونه مىگذشت ديگر مردم از اسلام چيزى نمىدانستند جز همان مسائلى كه خاندان بنى اميه به آنها تعليم مىدادند ، و طبيعى است كه به اين ترتيب به زودى اسلام و زحمات پيغمبر و على و خاندان معصومشان در دودمان بنى اميه و افكار پليد آنان خلاصه مىشد . اسلامى كه بيان كنندهء مسائل و حامى آن ، بنى اميه و خاندان ابو سفيان يعنى دشمنان واقعى همان اسلام باشند ، پيداست كه با اسلام واقعى و آن آيين آسمانى هيچ گونه شباهتى نخواهد داشت ، بلكه تنها حربه‌اى است در دست جبّاران كه از آن در راه تخدير هر چه بيشتر نيروى انسانها و استثمار انسانها و استثمار دسترنج آنان بهره بر مىدارند . اين تصوير بر آن فرض است كه ما بگوييم يزيد بن معاويه هم مانند پدر در علاقه و دلبستگى به دين تظاهر مىنمود و چهرهء اسلام پناهى به خود مىگرفت . اما حتى چنين فرضى هم تحقق نيافت ، زيرا فرزند معاويه علنا تمام اصول و معتقدات اسلامى را انكار كرد و مخالفت خويش را با اساس اسلام و با آورندهء آن آشكارا اعلام نمود . آيا در چنين شرايطى حسين عليه السّلام مىتوانست در برابر آن ديكتاتور خونخوار تسليم شود و دست در دست او نهد ؟ آيا اين عمل به منزلهء تسليم نمودن اسلام و انسانيت در برابر كفر و الحاد و بيدادگرى نبوده است ؟ آيا امكان داشت كه يزيد بن معاويه پيغمبر عزيز اسلام را جاه طلب و تنها خواستار قدرت و حكومت بخواند و نزول وحى را بر آن حضرت يكباره انكار كند و با اين حال حسين بن على عليه السّلام دست در دست او بنهد و با او سازش نمايد ؟ بيعت نمودن و حتى صلح حسين بن على عليه السّلام در آن روز نه تنها بدون ترديد زحمات پيغمبر و اساس اسلام را يكباره به خطر مىافكند ، بلكه موجب اضمحلال و نابودى مكتب انبيا و رنجهاى طاقت‌فرساى همهء پيامبران قبل از اسلام هم مىگرديد . من تصور مىكنم براى هر انسان هوشيار كه كمترين اطلاع در بارهء حوادث تاريخ سياسى و اجتماعى اسلام از هنگام رحلت پيامبر عزيز تا عصر يزيد و دوران حكومت وى داشته باشد ، اين حقيقت كه حسين عليه السّلام نمىتوانست آن روز در برابر فرزند معاويه بىتفاوت باشد تا آن حد آشكار است كه براى وى هيچ گونه جاى ترديد باقى نمىماند .